ناخواسته به روی سیاهم نگاه کن!
یک بار هم به خاطر من اشتباه کن!
جانا! مگر شکستن دلها گناه نیست
قربان دل شکستن تو - پس - گناه کن!
با یک نگاه می کشی و زنده میکنی
مابین مرگ و زندگی ام ، یک نگاه کن!
حتی دروغکی شده از عاشقی بگو
امشب مرا برای همیشه سیاه کن!
کشتی مرا، ولی مرو از پیش کشته ات
تابوت بی قرار مرا سر به راه کن
يكى از مهمترين افتخارات فاطمهى زهرا عليهاالسلام اين است كه رسول خدا پدر آن حضرت است و عالم خلقت و موجودات هستى، مرهون خلقت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اشرف مخلوقات است چنانچه در حديث قدسى پروردگار عالم مىفرمايند:
لو لاك لما خلقت الافلاك. (1)
اى پيامبر! اگر تو نبودى، من زمين و آسمان و اين هستى را نمىآفريدم. آرى او فضل و بركت و رحمت براى كل جهان هستى است و خداوند متعال باز در اين باره مىفرمايند:
و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين. (2)
ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم.
رسول خدا آن چنان ارزش و اهميت الهى دارد، كه اوصاف وى را با اسماء مخصوص خود توصيف مىنمايد و مىفرمايد:
لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ماعنتم حريص عليكم بالمؤمنين رئوف رحيم. (3)
به يقين، رسول از خود شما به سويتان آمد كه رنجها و مشكلات شما بر او دشوار است، او اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.
آنچه در اين آيه با عظمت تعجبآميز است، اين است كه پروردگار عالم دو اسم (رئوف و رحيم) از اسماء مبارك خويش را كه از اسماء توقيفيه است، در آن حضرت به كار برده و اين نشانهى صفات الهى آن بزرگوار است.
از اين دو آيهى مورد بحث استفاده مىشود، كه آن سرور كائنات و اشرف موجوات، اقيانوس رافت و رحمت براى تمام عالميان بود. او خودش را براى ارشاد و هدايت تمام تودههاى مردم وقف كرده بود و دوست و دشمن، مسلمان و كافر، كوچك و بزرگ و همه و همه از فيض عطوفت وى بهرهمند مىشدند، زيرا رسالت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله جهانى و جاودانى بوده و شعاع پرنور وجودى او براى كل عالم پرتوافكن بوده است. چنانچه قرآن مجيد به اين حقيقت اشاره نموده و مىفرمايد:
و ما ارسلناك الا كافة للناس بشيرا و نذيرا. (4)
ما تو را نفرستاديم جز براى همهى مردم، تا آنان را به پاداشهاى الهى بشارت داده و از عذاب او بترسانى.
خوانندگان عزيز توجه دارند كه اين آيه از جمله آياتى است كه رسالت آن حضرت را براى كافهى مردم اعلان مىنمايد و در دو آيهى پيشين (107/ انبياء و 128/ توبه) نيز، رأفت و رحمت آن بزرگوار را براى تودههاى مردمى بيان مىكند....
سيرى ديگر در اخلاق پيامبر صلى اللَّه عليه و آله (5)
اگر به اخلاق و ويژگيهاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بخواهيم اشاره كنيم،- چنانچه در حديث نيز آمده است- بايد بگوييم: اخلاق او، «قرآن» بود (6)
زيرا، او تجسم قرآن به حساب مىآمد و در زندگيش به تمام دستورات قرآن عمل مىكرد. (اين ادعا، از نظر كلاماللَّه مجيد مورد تأييد است). (7)
و در آيهى چهارم سورهى قلم نيز خداوند متعال اخلاق آن حضرت را فوقالعاده (عالى) تعريف مىكند و مىگويد:
اى رسول گرامى اسلام! تو اخلاق عظيم و برجستهاى دارى. (8)
و در يك آيهى ديگر نيز به آثار پربركت آن پرداخته و مىفرمايد:
به وسيلهى رحمت الهى در برابر مردم، مهربان و نرم شدى و چنانچه خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مىشدند.... (9)
همانطورى كه قرآن مجيد مىگويد، آن بزرگوار اهل درد و اهل دل بود و مشكلات مردم را لمس مىكرد. خود گرسنه مىخوابيد، ولى گرسنگان را سير مىكرد، تا جايى كه حضرت امام صادق عليهالسلام مىفرمايند:
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله اصلاً نان گندم نخورد و از نان جو نيز هرگز سير نشد. (10)
همسر آن حضرت مىگويد: رسول گرامى اسلامى در عمرش از نان جو حتى دو روز متوالى سير نشد تا اينكه از دنيا رفت. (11)
آرى او تمام ثروت خديجه را كه به وى بخشيده بود، در راه اعتلاى اسلام، به نيازمندان مسلمان داد و حتى در برابر درخواست فقيرى كه چيزى نداشت، تنها پيرهنش را از تنش درآورد و به او داد و خود از رفتن به مسجد بازماند.(12)
و در بخش برخورد با مردم و مهربانى با آنان تا آنجا پيش رفت كه رد جنگ احد، چون مورد تهاجم كفار قريش قرار گرفت و زخمهاى بىشمارى بر بدن نازنينش وارد گشت، اصحاب آن حضرت درخواست كردند كه وى دشمنان را نفرين كند. ولى او گفت: «من براى نفرين و لعنت مردم نيامدهام، بلكه هدف از بعثتم دعوت مردم و هدايت و شفقت آنان است. سپس گفت: خداوندا! قوم مرا هدايت كن كه آنان نادانند. (13)
و در برابر بديها و خيانتهاى شيادان قريش، وقتى مكه را تسخير كرد، همه را مورد عفو و رحمت خود قرار داد، اگر چه در ميان آنان هبار بن اسود و وحشى (غلام ابوسفيان) و عكرمه بن ابىجهل و... بود، كه دختر حامله آن حضرت را ترسانده و تحت تعقيب و شكنجه قرار داده و جنينش را كشته بودند و حمزه سيدالشهداء را شهيد كرده بودند و بيست سال تمام تا آن وقت، در رأس مهاجرين و خيانتپيشگان با اسلام و مسلمين به مبارزه برخاسته بودند. (14)
خلاصه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله، در تمام سجاياى اخلاقى و كمالات انسانى به آخرين درجه آنها نائل آمد، «انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق»(15) را به تجسم عملى رسانيد و افتخارات دخترش حضرت زهرا را دو چندان كرد.
1 ـ بحارالانوار، ج 15، ص 28، ح 48 و ج 7 16 ص 406.
2 ـ انبياء/ 107.
3 ـ توبه/ 128.
4 ـ سبا/ 28.
5 ـ ما در بيان اخلاق و ويژگيهاى پيامبر خدا، هرگز قصد تفصيل نداريم، علاقهمندان، به كتابهاى سيرهى نبوى و تفسير آيات مربوطه بويژه به كتابهاى شريف بحارالانوار از جلد پانزدهم تا بيست و دوم. فروغ ابديت و سفينةالبحار واژهى «خلق» مراجعه فرمايند.
هدف ما اشارهى كوتاهى آن هم به سوز انسانى و اخلاق اجتماعى آن حضرت، به عنوان «پدر فاطمه سلام اللَّه عليها» مىباشد، زيرا: بحث و بررسى اخلاق پيامبر (ص) كتابهاى مستقلى مىخواهد كه از عهدهى اين اثر مختصر خارج است.
6 ـ «فكان خلقه القرآن» از: سفينةالبحار، ج 1، ص 411.
7 ـ «آمن الرسول بما انزل اليه من ربه...» سورهى بقره آيهى 285.
8 - انك لعلى خلق عظيم.
9 - فبما رحمه من اللَّه لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك. (آلعمران/ 159).
10 ـ ما اكل رسولاللَّه خبز برقط و لاشبع من خبز شعير قط. (مكارم الاخلاق، ص 28).
11 - ما شبع رسولاللَّه من خبز الشعير يومين حتى مات. (مكارم الاخلاق، ص 28).
12 - اسراء/ 29.
13- انى لم ابعث لعانا ولكنى بعثت داعيا و رحمه اللهم اهد قومى فامهم لايعلمون. (سفين، ج 1 ص 412).
14 - سفينةالبحار، ج 1، ص 412.
15 - مجمعالبيان، ج 1، ص 33- نمونه، ج 24، ص 379- سفينه، ج 1، ص 411.
و در حديثى از امام صادق- عليهالسلام- آمده است كه: «جز خدا هيچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفريد و براى هر يك از آن انوار، اسمى از اسماى الهى بود. خدا «حميد» است و اين اسم در محمد- صلى اللَّه عليه و آله- ظهور يافت. خدا «اعلى» است كه در اميرالمؤمنين على- عليهالسلام- ظهور يافت. و براى خدا «اسماى حسنى» وجود دارد كه نام حسن و حسين- عليهماالسلام- از آن اسماء مشتق است. و از اسم «فاطر» او، نام زهراى اطهر، فاطمه اشتقاق پيدا كرد پس وقتى كه آن انوار را آفريد، اينها را در ميثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند. و خدا فرشتگان را از نور آفريد پس وقتى كه فرشتگان به اين انوار نظر كردند، امر و شأن اينها را بزرگ شمردند و تسبيح را (از آنها) فراگرفتند و اين مطابق با گفتهى فرشتگان است كه در قرآن آمده است: به حقيقت ما (در انتظار اوامر الهى در تدبير عالم) صف كشيدهايم. و به راستى ما تسبيح كنندهايم، و آن هنگام كه آدم- عليهالسلام- را آفريد آدم به سوى اين انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض كرد: اى صاحب اختيار من! آنان كيستند؟ خداى متعال در پاسخ فرمود: اى آدم! آنها برگزيدگان من و خواص من هستند، اينها را از نور عظمت و بزرگىام آفريدهام و از اسمهاى خودم اسمى را براى اينها برگرفتم، پس عرض كرد: اى پروردگارم! به حقى كه تو بر اينها دارى اسمهاى اينها را به من بياموز، پس خداى متعال فرمود: اى آدم! اين اسمها نزد تو امانت باشد (كه) سرّ و رازى از راز من است. غير تو نبايد بر آن آگاه شود جز به اذن من، عرض كرد: پروردگارم قبول كردم. خداوند پس از گرفتن اين پيمان، اسمهاى آنها را به آدم- عليهالسلام- تعليم داد. و به فرشتگان عرضه كرد، هيچ كدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداى متعال كه فرمود: مرا از نامهاى اينها خبر دهيد اگر راست مىگوييد، عرض كردند: منزهى تو! براى ما علمى نيست جز آنچه به ما آموختهاى. همانا تو عالم و داراى حكمتى. (آنگاه خداوند) فرمود: اى آدم! فرشتگان را به اسمهاى آن انوار خبر ده، پس وقتى كه اينها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند كه اين مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهى از آن، فضيلت و برترى يافته است. سپس امر به سجدهى آدم- عليهالسلام- شدند؛ زيرا كه سجدهى ملائكه، فضيلتى براى آدم و عبادت براى خداى متعال بود. چون كه سجده ملائكه، سزاوار آدم بود» (1)
1- تفسير فرات، ص 11، ط نجف.